English

اديتور داخل آرم مشکي2

نسبتی با خدا…

نوشته شده توسط : مدیر سایت
کد مطلب: 2957
تاریخ انتشار: ۱۰ شهریور ۱۳۹۴
نظرات: بدون دیدگاه

خانمی قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت،سپس به داخل فروشگا رفت وچند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.نسبت-با-خدا آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم،کفش ها را به ‌او داد. پسرک در حای که خوشحالی از نگاهش پیدا بود با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟ نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 

پرداخت نقدی 3



تعداد نظرات: 1
منتشر نشده: 0
 
ir
+1
unlike
-0
احمد ۹۴/۰۶/۱۲ - ۱۰:۴۱
پاسخ
comments شما خدا هستید؟ نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
 

کد امنیتی
کد جدید




pic1